دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
25
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
إنّه نهى عن « الملاقيح » و « المضامين » . « الملاقيح » جمع « ملقوح » ، و هو جنين الناقة ، يقال : « لقحت الناقة » و ولدها « ملقوح به » إلّا أنّهم استعملوه بحذف الجارّ و الناقة ملقوحة ؛ « 1 » پيامبر از ملاقيح منع كرد ، و « ملاقيح » جمع « ملقوح » است و آن عبارت از جنين شتر است . گفته مىشود : « لقحت الناقة » و به فرزندش « ملقوح به » گفته مىشود ، ولى در استعمالها كلمهء « به » را حذف كردهاند . شيخ صدوق در معانى الأخبار از قاسم بن سلام نقل مىكند كه پيامبر از « ملاقيح » نهى فرمود . آنگاه مىگويد كه « ملاقيح » : چيزى در شكم حيوان و همان جنين است « 2 » و در كتابهاى فقهى نيز « ملاقيح » را به همين معنا گرفتهاند ، چون سبك و سيرهء اعراب آن بود ، كه جنين را در شكم حيوان مىفروختند ، « 3 » و از مهمترين راههاى مرغوب شدن خرما تلقيح درخت نخل است و « تلقيح » ، همان گش دادن - مايهء خرماى نر را گويند كه به درخت خرماى ماده داخل مىكنند تا بارور گردد . « 4 » بنا بر آنچه گفته شد و آنگونه كه از متون لغت استفاده مىشود ، تلقيح در انسان به مثابهء همان حقيقتى است كه در حيوانات و گياهان بهكارمىرود ، و حقيقت تلقيح در موجودات يكى است ؛ هرچند شكل آن به گونههاى مختلفى است و در هر نوعى از حيوانات و گياهان به سبكى خاص بهكارمىرود ، هدف از تلقيح بارور كردن حيوان و درخت و انسان است . آراى فقيهان دربارهء تلقيح نويسنده ، بهطور دقيق ، بهدست نياورد كه اوّلين فقيهانى كه در اينباره بحثهاى فقهى
--> ( 1 ) . ج 4 ، ص 263 ؛ محمد بن حسن حرّ عاملى ، وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 262 . ( 2 ) . حسن بن يوسف حلى ، تذكرة الفقهاء ، ج 1 ، ص 468 ؛ حسين على منتظرى ، دراسات فى المكاسب ، ج 1 ، ص 290 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . محمد معين ، فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 1133 .